ویانای نازمویانای نازم، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره
وبلاگ ویانا جونوبلاگ ویانا جون، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 24 روز سن داره

ویانا کوشولو دومین فرشته ی مامان بابا

1سالگیت مبارک زنبور کوچولوی نازممممممم

1393/11/18 8:41
نویسنده : مامان محبوبه
1,136 بازدید
اشتراک گذاری

073.gifسلام و صد سلام به پرنسس نازمممم073.gif

الهی مامان دورت بگرده دختر خوشگلم در اولین روز  یازدهمین ماه قشنگ سال هزار و سیصدو نود و سه 1ساله شدی

taart14.gif

دختر گلم درست از یکی دو روز مونده بود به تولدت حال و هوام عوض شده بود انگاری همش تو رویا بودم تو رویای به دنیا آوردنت  به قدری بارداریت و به دنیا اومدت و کلا خاطراتت شیرین بود که همش تو ذهنم تداعی میشد نازگلم همش فکر میکردم الان بیهوش میشم و بعد از یه خواب شیرین و کوتاه یه دختر کوچولوی 3کیلویی رو میدن بغلممتنظر

9.gif20.gif9.gif

ای جانم دخترم چقدر دوستت دارم هم تو رو هم اون داداش شیطون بلاتوزیبا

خب لوس بازی دیگه بسهخندونک برم سراغ تولدت که چهارشنبه 1بهمن با حضور مامان جونا و بابا جونا و عموها و زن عمو ها خاله و دایی و خاله فریبای خودم و خانواده دوست بابا جون برگزار شد

جشن خوبی بود و به همه خوش گذشت تم تولدت زنبوری بود و خودت هم که زنبور کوچولوی مجلس بودی خاله مریم برات یه دامن و تل شاخک دار زنبوری درست کرد که فوق العاده خوشگل شد ولی تو همش از شاخک ها میترسیدی و گریه میکردی و ما هم زیاد اذیتت نکردیم نذاشتیم برات بجاش موهاتو خرگوشی بستیم قرررررررررربونت برم هم خرگوش بودی هم زنبورخنده دختر نازم هر کمی و کاستی میبینی ببخش فداتشمخجالت

کیک زنبوری ویانا جون

زنبور کوچولو

 

ویانا جونی

شاخک زنبوری

تولد زنبوریه ویانا جونم

تزیینات تولد ویانا جون

1سالگی ویانا جونم

 

00

بریدن کیک

 

کیک

میوه

سالاد تولد ویانا

 

ماهیجوجه کباب تابه ای

پلوژله بستنی

چلوندن ویانا توسط زن عموشخندونکنگران نباش مامانی بزار ایشالا خودش نی نی بیاره دیگه من میدونم و اون نی نیخنده

چلوندن ویانا توسط زن عموشچلوندن ویانا

اینم هدیه من و بابایی یه جفت گوشواره حلقه ای جینگیلی ناناز خجالت

گوشواره حلقه ای

جیگر مامان داره هدیه هاشو باز میکنهمحبت

باز کردن کادوها

.

مبارکت باشه نازگلمبوس

.

داداشی هم که قبل از اومدن مهمونا خواش برد بعد از اتمام جشن بیدار شدخندونک

دانیالم تولد آبجیش خواب بود

منم روز بعدش با باقی مونده کیک یه جشن کوچولوی سه نفره برگذار کردم که داداشی هم تولد تولد بخونه و شمع فوت کنه بچم گناه داشت تولد ویانا خواب بودزیبا

تو این عکس ویانا داره گریه میکنه چون از دامنش میترسیدخنده

تورش میخورد ب پاش فکر میکرد سوسکی مورچه ای چیزیهخندونک

لل

ز

دانیال و ویانا

ایشالا همیشه خنده رو لبهای قشنگتون باشه فرشته های نازمممممبوسمحبت

 

پسندها (1)

نظرات (1)

کوثر متقی
23 فروردین 94 13:21
عزیزمخیلی ناز بود مخصوصا اونجایی که ویانا از دامن خودش میترسید