1سالگیت مبارک زنبور کوچولوی نازممممممم

سلام و صد سلام به پرنسس نازمممم

الهی مامان دورت بگرده دختر خوشگلم در اولین روز یازدهمین ماه قشنگ سال هزار و سیصدو نود و سه 1ساله شدی

دختر گلم درست از یکی دو روز مونده بود به تولدت حال و هوام عوض شده بود انگاری همش تو رویا بودم تو رویای به دنیا آوردنت به قدری بارداریت و به دنیا اومدت و کلا خاطراتت شیرین بود که همش تو ذهنم تداعی میشد نازگلم همش فکر میکردم الان بیهوش میشم و بعد از یه خواب شیرین و کوتاه یه دختر کوچولوی 3کیلویی رو میدن بغلم



ای جانم دخترم چقدر دوستت دارم هم تو رو هم اون داداش شیطون بلاتو
خب لوس بازی دیگه بسه
برم سراغ تولدت که چهارشنبه 1بهمن با حضور مامان جونا و بابا جونا و عموها و زن عمو ها خاله و دایی و خاله فریبای خودم و خانواده دوست بابا جون برگزار شد
جشن خوبی بود و به همه خوش گذشت تم تولدت زنبوری بود و خودت هم که زنبور کوچولوی مجلس بودی خاله مریم برات یه دامن و تل شاخک دار زنبوری درست کرد که فوق العاده خوشگل شد ولی تو همش از شاخک ها میترسیدی و گریه میکردی و ما هم زیاد اذیتت نکردیم نذاشتیم برات بجاش موهاتو خرگوشی بستیم قرررررررررربونت برم هم خرگوش بودی هم زنبور
دختر نازم هر کمی و کاستی میبینی ببخش فداتشم
















چلوندن ویانا توسط زن عموش
نگران نباش مامانی بزار ایشالا خودش نی نی بیاره دیگه من میدونم و اون نی نی


اینم هدیه من و بابایی یه جفت گوشواره حلقه ای جینگیلی ناناز 

جیگر مامان داره هدیه هاشو باز میکنه


مبارکت باشه نازگلم

داداشی هم که قبل از اومدن مهمونا خواش برد بعد از اتمام جشن بیدار شد

منم روز بعدش با باقی مونده کیک یه جشن کوچولوی سه نفره برگذار کردم که داداشی هم تولد تولد بخونه و شمع فوت کنه بچم گناه داشت تولد ویانا خواب بود
تو این عکس ویانا داره گریه میکنه چون از دامنش میترسید
تورش میخورد ب پاش فکر میکرد سوسکی مورچه ای چیزیه



ایشالا همیشه خنده رو لبهای قشنگتون باشه فرشته های نازممممم




1سالگیت مبارک زنبور کوچولوی نازممممممم 
